تبليغاتX
تنزیه الفکر

تنزیه الفکر

 

و همه زیبایی بود ، و فردا بود ، و تابش آفتاب بود ، و انسان بود ....

مبارک باشد این عید .... با آرزوی سلامتی برای همه ی عزیزان .... پاینده باشید و در پناه حق .

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 22:25  توسط   | 

 

این مطلب را بعد از خواندن مقاله ی اندیشمند محترم سهیل اسدی نوشتم ، با زبانی ساده و در حد یک یادداشت وبلاگی ....

 

 

آقای اسدی ایده ای را طرح می کنند تحت عنوان دولت متعارف مترقی بومی که با توجه به کل مقاله می توانیم آن را برگردانیم به دولت ملی توسعه گرای دینی .

طرح توسعه به خاطر خواست قدرت است چرا که در جهان امروز قدرت از آن کشورهای توسعه یافته است . اما دین چرا طرح می شود و امروزه  چه انتظاری از آن در حوزه ی سیاست می رود ؟ سهیل دغدغه اش را اینگونه بیان می کند :

 

ولو آنکه خرد ِ ناب، اندیشمند ایرانی را در جهت زدودن محوریت دین از فرهنگ ایرانی سوق دهد، عقل سلیم متکی بر تجربه و تاریخ نمی تواند چنین حکمی را به صلاح ایران و ایرانی بداند .... سکولاریسم ، ناسیونالیسم افراطی و کمونیسم در تاریخ ما برای ملت خسران به بار آورده ....

 

پس کارکرد مفید دین در عرصه ی سیاست و اجتماع ، یک دلیل طرح آن است .

 

منزلت و کرامت تاریخی ایرانیان در این بوده است که هیچگاه بر خلاف بسیاری از ملل امروز جهان مفتخر به کپی برداری از بیگانگان نبوده اند ....

 

پس توسل به دین و نظام دینی ، خواست تفاوت را که یکی از خصیصه های روح ایرانی است بر آورده می کند . اینگونه است که ما در قلب امپراطوری لیبرال _ سرمایه داری می توانیم به گونه ای دیگر باشیم . این هم دلیلی دیگر ....

 

2

 

هگل اصطلاحی را طرح می کند به نام روح دوران و می گوید : هر چه روی می دهد ، هر فرد و هر چه ساخته می شود محصول زمانه ی خویش اند و فلسفه هیچ نیست مگر دوران خود که در اندیشه بازتاب یافته .

سهیل اسدی در این مقاله تا حدودی دست به کاری فلسفی _ در مفهوم هگلی اش _ زده . دولت متعارف مترقی بومی ، بیانگر روح دوران ماست یعنی طلب بخش اعظمی از ایرانیان است . کافیست نگاهی بیاندازیم به انقلاب اسلامی و دوم خرداد ....

 

3

 

این روح دوران یا حس عام _ یعنی طلب دولت متعارف مترقی بومی _ را می توان با نشان دادن تعارضات بنیادین درونی اش به نقد کشید . مثلآ با نشان دادن اینکه توسعه نسبت اش با بورس و بازار آزاد چیست ، و این بازار آزاد به کدامین بستر سیاسی _ اجتماعی و کدامین جهان بینی محتاج است و .... اما من در این یادداشت به نقد ایده ی سهیل _ که بیانگر روح دوران است _ نمی پردازم بلکه آن قالب تفکری را  نقد می کنم که چنین ایده ای از دل اش بیرون آمده .

 

4

 

سهیل تفکیکی می کند میان عقل سلیم و خرد ناب . این عقل سلیم ِ مثلآ مصلحت گرا ، همان تفکر ابزاری غیر انتقادی نا وارسته است که راه برده به دولت ملی توسعه گرای دینی .

من باب اشاره بگویم : روشنفکری دینی هم محصول همین تفکر ابزاری غیر انتقادی نا وارسته است . بی جهت نیست اینهمانی ایده ی سهیل با مدل حکومتی مد نظر روشنفکران دینی ....

اما نقطه ی مقابل عقل سلیم ، لزومآ خرد ناب نیست ، یعنی می توان از هر دوی اینها گذر کرد و رسید به تفکر انضمامی .

تفکر انضمامی سه خصیصه دارد : وارسته است ، انتقادی است و غیر ابزاری  .

انضمامی شدن تفکر ، به خصوص مستلزم غلبه بر یک چیز است : ترس .

ترس از آشوب ، ترس از فنای هویت و مرز ، ترس از بیگانه ، ترس از نابودی است که تفکر را تبدیل می کند به ابزاری برای ماندن و قدرت یافتن و متفاوت بودن . این تفکر ابزاری  در مواجهه با عرف و سنت و تاریخ یک اجتماع نمی توان انتقادی عمل کند چرا که پاره ای از آنها _ مثلآ سیستم الهیاتی رایج _ می توانند ابزاری باشند در خدمت تحقق اهداف یعنی ماندن و قدرت یافتن و متفاوت بودن . لذا نقد را از یک جایی به بعد دیگر نمی توان پیش برد و به عبارتی آن را ریشه ای کرد چرا که این ابزار از ریخت می افتند .... پس این تفکر ابزاری ، غیر انتقادی نیز هست . انتقاد جلای تفکر است و به عبارتی وارستگی تفکر محصول نقد بی محابای هر آن چیزی است که بر من ِ پرتاب شده در این جامعه و سنت و تاریخ ، حجاب گشته و بر دوش ام سنگینی می کند . لذا این تفکر ابزاری غیر انتقادی ، نا وارسته هم هست .

 

5

 

در مقابل مارکس ، لئو اشتراوس را داریم . مارکس با بینش ماتریالیستی _ یا به قول سهیل بر مبنای خرد ناب _ هر آنچه سخت و استوار می نمایاند را دود می کند و به هوا می فرستد ، لئو اشتراوس اما کمونیسم را دیده ، جنگ جهانی دوم را دیده ، لذا می رود به محافظه کاری _ یا همان عقل سلیم سهیل _ و توصیه می کند عقل را در قالب دولت ملی باید به کار انداخت و همچون ابزاری در جهت حفظ آن .

مارکس و لئو اشتراوس اما در یک چیز مشترک اند : سیاست زدگی و دو دستی چسبیدن به امور زندگی روزمره .

رد مارکس به منزله ی قبول لئو اشتراوس نیست بلکه می توان از هر دوی آنها فراتر رفت و پرسش گری و تفکر را از نقطه ی دیگری آغاز نمود .

 

6

 

نیچه دغدغه ی حقیقت داشت ، لذا پرسش گری و راه و مرام اش را عمیق تر و اصیل تر از مارکس و لئو اشتراوس می دانم . نیچه از هموار کنندگان راه تفکر انضمامی است که البته خودش در آستانه ایستاده .

آنجا که فریاد می زند : بشکنید پوسیده _ لوح های کهن را ، می خواهد ما را برساند به مرحله ی خلق حقایق و ارزشهای نو . البته زندگی و آثار نیچه بیشتر متمرکز شده بود روی شکستن لوح های کهن تا نشان دادن شیوه تحقق ارزشهای نو . ( پست مدرن ها هم که در ادامه ی نیچه اند غفلت کردند از اینکه پروژه ی نیچه گام دومی هم داشت : خلق ارزشهای نو برای مصون ماندن از نیهلیسم ) .

 

7

 

در بند دوم همین یادداشت به جمله ای از هگل اشاره کردم  که می گفت : فلسفه هیچ نیست مگر دوران خود که در اندیشه بازتاب یافته . یعنی فلسفه و معرفت تابع تاریخ اند . ( البته این حکم در مورد فلسفه ی دوره ی مدرن صادق است . تفکر انضمامی از یک جهت تلاشی است برای غلبه بر قالب فکری دوره ی مدرن ، فعال نمودن تفکر و خارج کردن آن از حالت انفعالی در مقابل تاریخ ) .

نشان دادن نسبت میان زمینه و زمانه ی  فلاسفه ی مدرن غرب و مواضع و علایق شان در قبال رویدادهای تاریخی نظیر نهضت اصلاح دینی و پروتستانتیزم ، انقلاب فرانسه ، سلطنت طلبی و جمهوری خواهی ، طبقه ی بورژوازی و .... با نظام و آراء  فلسفی شان کار چندان دشواری نیست .

این است که هانری کربن در یک جمله وضعیت فلسفه ی دوره ی مدرن غرب را اینگونه بیان می کند : فلسفه ی مدرن دیگر اسیر بادهای تاریخ شده است .

در چنین بستری ، نیچه ی حقیقت طلب و خسته از بادهای تاریخ می رسد به این حکم که : تعداد زیادی چشم وجود دارد ، از اینرو تعداد زیادی حقیقت وجود دارد ، لذا حقیقتی وجود ندارد .

برای نیچه روشن شده بود که حقیقت ، بنیادی فرا تاریخی ندارد . همچنین به نظر او ، ما راهی به حقایق تاریخی هم نداریم . مثلآ حقیقت انقلاب فرانسه چه بود ؟ نمی دانیم ! چرا که هر کس از منظر خود ، واقعه را تفسیر می کند لذا حقیقت تاریخی انقلاب ، زیر بار تفاسیر انقلاب گم شده است .

وقتی راهی به حقایق تاریخی نباشد ، حقیقت جدیدی هم نمی توان خلق کرد چرا که در حیطه ی حقایق و ارزشهای انسانی ، خلق از عدم معنا ندارد . برای همین بود که نیچه در گام دوم پروژه اش توفیق نداشت و نتوانست شیوه ی آفرینش ارزشهای نو را نشان دهد . (  نیچه راهی به حقایق تاریخی نداشت چرا که او هم به نوعی اسیر سوژه بود .... )

 

8

 

عقل سلیم سهیل و تفکر انضمامی من ، هر دو تاریخی اند با این تفاوت که عقل سلیم در مواجهه با تاریخ ، منفعل است  و تفکر انضمامی ، فعال یعنی به طور جدی و مسئولانه درگیر با تاریخ . برای همین عقل سلیم صرفآ بازتاب دهنده ی روح دوران است و تفکر انضمامی ، ستیزنده با روح دوران .

فلسفه ی یونان با حیرت آغاز شد و فلسفه ی مدرن با وحشت . این ترس ها بود که فیلسوف مدرن را سوق داد به طلب افراطی قدرت و سروری و تفاوت ، و تفلسف و تفکر را همچون ابزاری برای تحقق این اهداف _ بی جهت نیست اینهمانی طلب اهل مدرنیته با طلب بنیاد گرایان دینی و روشنفکران دینی چه آنها هم مدرن زده اند و در قالب دوره ی مدرن می اندیشند _ غافل از اینکه این قالب تفکر ، حجاب و مانعی است در راه تفکر اصیل انسانی و عامل به محاق رفتن روحیه ی حقیقت طلبی .

تفکر انضمامی بعد از غلبه بر ترس ها و سیاست زدگی هاست که آغاز می شود و می تواند واقعآ به انضمام تاریخ و سنت در آید و به نحو جدی با آنها گره بخورد و درگیر شود چرا که اگر راهی به رهایی باشد ناگزیر از دل همین سنت و تاریخ و اجتماعی می گذرد که در آن پرتاب شده ایم . غیر ابزاری شدن ، انتقادی شدن و وارستگی تفکر در همین پیمودن راه حقایق تاریخی _ انضمامی است که هر چه بیشتر محقق می شود .

 

9

 

یگانه عاملی که از تقلیل حقیقت به ذهن یا عین جلوگیری می کند تاریخ است . عین و ذهن بی هیچ کم و کاست آنگونه که در هر مقطع هستند در عرصه ی تاریخ به هم پیوند می خورند . لذا حقیقت را  باید در این وحدت و پیوند _ یعنی در عرصه ی تاریخ _ جستجو کرد . برای ساده سازی می توان از تمثیل شهید استفاده نمود : شهید ، وحدت فکر و خون است یا همان وحدت اندیشه و عمل . حقیقت شهادت در همین وحدت نهفته است .

فرق است میان رخداد و رویداد : رخداد یعنی رخ نشان دادن حقیقت ، و رویداد یعنی اتفاق و واقعه . لذا رخداد شهادت متمایز می شود از رویداد مرگ ِ بی فکر و خون .

تفکر انضمامی در پی رخدادهای تاریخی است و قصد بازیابی حقایق ته نشین شده و رسوب کرده در آنها را دارد تا با برقراری نسبتی با این حقایق و ارزشهای پیشین ، اقدام به آفرینش حقایق امروزین کند .

قالب تفکر انضمامی لااقل بر یک پیش فرض استوار است : حقیقت در همه ی ابعادش امری است تاریخی .

تأکید بر تاریخی بودن حقیقت در همه ی ابعادش ، ما را از درغلتیدن به ورطه ی ثنویت مخرب عینی _ ذهنی در باب حقیقت رها می کند . عینی دانستن حقایق تاریخی ، محصول نگاه سوبژکتیو به تاریخ است . به عبارت دیگر ذهن گرایی و تقلیل حقیقت به امری ذهنی _ و به تبع آن سقوط به نسبیت گرایی افراطی _ محصول عینی دانستن حقایق تاریخی است .

پس اینکه می گوییم حقیقت نه صرفآ ذهنی است و نه صرفآ عینی بلکه تاریخی است یعنی حقایق و معانی در متن کلیت زنده ی تاریخ ، یعنی در متن سنت ، تولید ، منتقل و فهمیده می شوند .

التفات به تاریخ صرفآ برای فهم افکار گذشتگان و همدلی روانشناختی با آنها نیست بلکه می خواهیم در این سنت و تاریخ ، مشارکت فعال و دخل و تصرف داشته باشیم . و البته چاره ای هم جز این نداریم ....

تأکید بر تاریخی بودن حقیقت در همه ی ابعادش ، همچنین به این معنا است که نه فقط مشارکت اکنونی ما در تاریخ و فهم ما از رخدادها ، تاریخی هستند بلکه خود این رخدادها و حقایق نهفته در آنها هم ماهیتی تاریخی دارند . حال می خواهد فلان رخداد دینی _ معنوی باشد یا فلان انقلاب و رخداد سیاسی ....

پیش فرض گرفتن و قائل شدن منشأ ماورائی و فرا تاریخی برای رخدادهای تاریخی به قصد ازلی و ابدی نمودن آنها _ و مثلآ قداست بخشی با این ترفند _ اصلی ترین عامل نابودی معنا ، حقیقت و قداست واقعی رخدادهای تاریخی _ انسانی است چرا که این کار ، گام اول رجعت به تقابل مخرب عینی _ ذهنی در باب حقیقت است و آنچه در این ثنویت در حجاب می رود ، خود حقیقت است . بی جهت نیست که پا فشاری بر عینیت بخشی به رخدادهای تاریخی از سوی کسانی بوده که اهل قدرت ، ایدئولوژی و جدل های عقیدتی اند ، و تلاش بر انکار سویه ی عینی رخدادهای تاریخی و تقلیل آنها به ذهنیت و تفاسیر نسبیت گرایانه ی ذهنی ، حربه ی سیاسی کاران خارج قدرت .

 

10

 

تفکر انضمامی با قرار دادن رخدادهای تاریخی در متن تاریخ و نزدیک شدن هر چه بیشتر به زمینه و زمانه ی رخدادها ، حقایق ته نشین شده در آنها را به سطح می آورد و با همبسته کردن تداعی و تأثیرات این حقایق با وضعیت مشخص روزگار ما اقدام به خلق حقایق و ارزشهای نو می کند .

همین ارزشها و حقایق نو هستند که آدمی را ، بودن را ، زیستن و عمل کردن را در هر مقطعی معنا می بخشند و نشان می دهند که در وضع موجود جهان و جامعه ، و با نهادهای دینی و سیاسی و اقتصادی و تبلیغاتی اش چه باید کرد و چه اصلاحاتی را طلب نمود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 13:32  توسط   |