این یادداشت در ارتباط با مطلب برادر محترم مهدی صدفی نوشته شده .
بحث بر سر روش عرفا است . عبدالحسین خسروپناه چندی پیش مقاله ای نوشته بود در این زمینه که سرشار بود از خلط مبحثهایی بین علم حضوری که فلاسفه مطرح کرده اند و معرفت شهودی ِ به اصطلاح عرفا .... البته یحیی یثربی در کتاب عیار نقد 2 مسائل را روشن کرده که علاقه مندان می توانند رجوع کنند ....
بنده معتقدم عرفان قدیم در اپیستمه ی فلسفی قدیم است یعنی بر اساس آن بنا شده . ساده بگویم : کافیست نظریه ی شناسایی ساخته و پرداخته شده در فلسفه ی های سقراط و افلاطون و ارسطو را زد تا ابن عربی سقوط کند .
طبق نظریه ی شناسایی ارسطو که در مقابله با سوفسطائیان از یکسو و سقراط و افلاطون از سویی دیگر ارائه شده بود ، حواس انسان در صورت سالم بودن ، خطا نمی کنند اگر خطایی رخ دهد ناشی از قوه ی حکم است . ( توماس آکوئینی در قرن سیزدهم میلادی تقریر جالبی از نظریه ی شناسایی ارسطو ارائه داد که مشهور است به " لوح سفید " که علاقه مندان می توانند رجوع کنند به آن ... )
"شهود" یا "عین پدیداری" در ادبیات مهدی صدفی معادل است با " وجود ذهنی " در فلسفه . اینجا سه مسئله است که باید به آن دقت شود :
1 _ منشاء پدیدار یا وجود ذهنی چیست ؟
2 _ قوه ی حکم با این پدیدارها چگونه نسبتی برقرار می کند ؟ آیا این پدیدارها برای قوه ی حکم ، معلوم بالذات هستند یعنی قوه ی حکم همانند لوح سفیدی است که این تصاویر عینآ و بدون واسطه و مداخله ی عامل دیگری روی آن نقش می بندند ؟ یا اینکه قوه ی حکم منفعل نیست بلکه خودش فعال است و بر مبنای عواملی ( حال اصول ذاتی و لایتغیر عقل یا همان ذوات آگاهی که یک شاخه از پدیدارشناسی امروزه به دنبال کشف آنها است ، یا علایق غریزی و میل به قدرت ، یا مجموعه ی پیش دانسته ها و پیش فرض ها ، و یا چیزهایی دیگر .... ) اقدام به " تفسیر" پدیدارها می کند و در واقع ادراک و فهم قوه ی حکم از پدیدارها همان " تفسیری " است که از آنها می کند .
3 _ ملاک صدق و کذب در پدیدارها چیست ؟ اگر قوه ی حکم _ صرف نظر از اینکه منفعل باشد یا فعال _ صرفآ با وجود ذهنی سر و کار داشته باشد پس عین و شی ء خارجی چگونه می تواند ملاک صدق و کذب " پدیدارها " قرار گیرد ؟
مهدی صدفی اولآ "موجودات خارجی" را نقطه ی آغاز شناسایی عرفا می داند ثانیآ " حواس " را ابزار این شناسایی معرفی می کند ثالثآ تصاویر و داده هایی که توسط حواس از شی ء خارجی اخذ شده اند را عامل سازنده ی " پدیدارها " یا همان شهودات می داند رابعآ رجوع دوباره به " شی ء خارجی " را ملاک صدق و کذب قوه ی حکم در بررسی پدیدارهای عرفانی یا همان شهودات می گیرد ، البته شی ء خارجی در اینجا همان شهود نبوی است که در قرآن مکتوب شده .
به مثال ایشان توجه کنید :
((جنيد را در اين تجلي (تجلي توحيد الربوبيه) ديدم و به او گفتم: اي ابوالقاسم!تو در توحيد از كجا و چگونه مي گويي؟ كه بنده از پروردگار متمايز است....
پس جنيد شرمنده شد و سر بزير افكند. به او گفتم: سر به زير ميفكن. شما چه نيك اسلافي براي ما بوديد و ما چه نيك اخلافي براي شما.))
قضیه ظاهرآ از این قرار است که ابن عربی " موجود خارجی " یعنی جنید را با استفاده از " حواس " دیده ، و بعد از ملاقات در ذهن او " پدیدار" شده که بنده و پروردگار متمایز نیستند . ابن عربی احتمالآ برای پی بردن به درستی یا نادرستی پدیداری که نزد قوه ی حکم اش حاضر شده ، دوباره رجوع می کند به یک شی ء خارجی دیگر یعنی قرآن .
البته عارف می تواند اینجا مثلآ بگوید : عرفا که با چشم سر نمی بینند یا حواس عرفا فرق می کند با حواس پنجگانه ی عوام یا قلب عارف صرفآ پمپاژ خون نمی کند بلکه اعمال خفیه ی دیگری هم انجام می دهد و امثالهم .... و از این طریق باب گفتگو را ببندد . ولی فعلآ مهدی صدفی خوشبختانه چنین ادعاهایی نکرده پس بحث را ادامه می دهم ....
ادامه دارد ....